|
جمعه نوشتِ منتظران ظهور پر شد از عشق على جان و دل ، از لطف خدا عشق او گوهر نابى است به هر كس ندهند
| ||
|
مردى به نام (ابو ايوب انصارى ) محضر پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ! به من وصيتى فرما كه مختصر و كوتاه باشد تا آن را به خاطر سپرده ، عمل كنم . پيغمبر فرمود: پنج چيز را به تو سفارش مى كنم : 1- از آنچه در دست مردم است نااميد باش ! چه اين كه ، براستى آن عين بى نيازى است . 2- از طمع پرهيز كن ! زيرا طمع فقر حاضر است . 3- نمازت را چنان بخوان كه گويا آخرين نماز تو است و زنده نخواهى ماند تا نماز بعدى را بخوانى . 4- بپرهيز از انجام كارى كه بعدا به ناچار از آن پوزش طلبى . 5- براى برادرت همان چيزى را دوست بدار كه براى خودت دوست دارى . منبع : بحار: ج 74، ص 168. گرفته شده از نام كتاب : داستانهاى بحارالانوار جلد سوم [ جمعه 14 مرداد1390 ] [ 12:19 بعد از ظهر ] [ عباس ]
هنگامى كه در ماجراى كربلا، امام سجادعليه السّلام را به همراه ساير اُسراء، وارد دمشق كردند، پيرمردى از اهالى شام ، نزديك امام سجّادعليه السّلام آمده و گفت : ((حمد و سپاس خداى را كه شما را كشت و مغلوب كرد و مردمِ شهرهاى شمار را از وجود شما آسوده كرد، و اميرمؤ منان يزيد را بر شما مسلّط نمود)). امام سجّادعليه السّلام وقتى غفلت و نادانى آن مرد را مشاهده كرد، به او فرمود: ((اى پيرمرد! آيا قرآن خوانده اى ؟)) پيرمرد: آرى . امام : ((آيا معنى اين آيه را به خوبى فهميده اى كه خداوند مى فرمايد: (قُلْ لا اَسْئَلَكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاّ اَلْمَوَدَّةَ فى الْقُرْبى ):(اى رسول ما! بگو من هيچ پاداشى ، از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم ، جز دوست داشتن خويشانم .)(68) پيرمرد: ((آرى اين آيه را خوانده ام .)) امام : ((خويشاوندان پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ر اين آيه ، ما هستيم . اى پيرمرد! آيا اين آيه را خوانده اى ؟ (وَ آتِ ذَالْقُرْبى حَقَّهُ)(69): (و حق نزديكان را بپرداز.) پيرمرد گفت : ((آرى خوانده ام .)) امام عليه السّلام فرمود: ((خويشان و نزديكان پيامبرصلّى اللّه عليه و آله در اين آيه ما هستيم . اى پيرمرد! آيا اين آيه را خوانده اى ؟ (وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْءٍ فَاِنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلَّرسُولِ وَ لِذى الْقُرْبى ...)(70) ((و بدانيد هر گونه غنيمتى به شما رسد، خمس آن براى خدا و براى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و براى خويشاوندان نزديك و ... است . پيرمرد: ((آرى خوانده ام .)) امام : ((خويشان پيامبر در اين آيه ، ما هستيم .)) اى پيرمرد! آيا آيه تطهير را خوانده اى ؟: (اِنَّم ا يُرى دُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً)(71):(خداوند فقط مى خواهد هر گونه پليدى را از شما خاندان دور كند، و كاملاً شما را پاك سازد.) پيرمرد: ((آرى خوانده ام .)) امام : ((ما هستيم آن خاندانى كه خداوند، اين آيه را در خصوص شاءن ما، نازل كرد.)) در اين هنگام پيرمرد، ساكت شد و حقيقت را دريافت و آثار پشيمانى ، از آنچه گفته بود در چهره اش آشكار شد، و پس از لحظه اى به امام سجّادعليه السّلام گفت :((تو را به خدا آيا شما همانيد كه گفتى ؟)). امام : سوگند به خدا، و به حق جدّم رسول خداصلّى اللّه عليه و آله ما همان خاندان هستيم )). پيرمرد، با شنيدن اين جمله ، منقلب شد و گريه كرد و دست به آسمان بلند نموده و گفت : ((خدايا ما از دشمنان جنّى و انسى آل محمد بيزار هستيم )) آنگاه در محضر امام سجادعليه السّلام توبه كرد. ماجراى توبه اين پيرمرد، به گوش يزيد رسيد، يزيد وقتى از ايمان او آگاه شد دستور اعدام او را داد، و آن پير راه يافته را به شهادت رساندند.(72) منبع:جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها - عبدالكريم پاك نيا [ جمعه 13 خرداد1390 ] [ 7:45 بعد از ظهر ] [ عباس ]
ر فرازهاى اين داستان نيز در هر جا
به مناسبتى ، درسهايى آموزنده به فرزندان آدم
داده و حقايق ديگرى را گوشزد مى كند كه - انشاء الله - در جاى خود تذكر مى
دهيم .
گذشت ايام پيش بينى عزيز مصر را تاييد كرد و هر روزى كه از توقف يوسف در آن
خانه مى گذشت ، بيشتر توجه بزرگ خانه ، بانو و ساير افراد خانه را جلب مى
كرد
و رفتار و حركات منطق گرم و گيرا و ادب و نجابت و امانت و وقار متانت و
ساير صفت هاى
كه در يك جوان اصيل و تربيت يافته دامان مردان الهى است ، شيفتگان تازه اى
به
شيفتگان مى افزود، به خصوص كه از نظر زيبايى صورت و سيما و آراستگى اندام
نيز
خارق العاده بى نظير بود، خلاصه آن چه خوبان همه داشتند يوسف به تنهايى
داشت . و
خداى بزرگ كمال صورى و معنوى را در وجود او گرد آورده بود. ظاهرا از توقف يوسف در خانه عزيز بيش از دو سالى نگذشته بود كه همه اهل خانه مجذوب و فريفته اخلاق و رفتار او شدند. و در اين ميان كسى كه بيشتر از همه شيفته يوسف شد و علاقه اش كم كم به صورت عشقى آتشين درآمد و در اعماق دل و جانش اثر كرد، بانوى كاخ و همسر عزيز مصر بود كه نامش راعيل و لقبش زليخا ذكر شده است . علت اين عشق سوزان را كه تدريجا به صورت دل باختگى و علاقه جنسى در آمده و با آن سماجت درخواست كامجويى از يوسف كرد، در چند جهت ذكر شده است : اول اين كه زليخا فرزندى نداشت و از لذت داشتن فرزند محروم بود، به همين سبب در جستجو بود تا به جاى فرزند، دل خود را به انسانى ديگر در ميان افراد خانه بسپارد و اوقات فراغت خود را با مهر وزى به وى سرگرم و سپرى سازد، و با آمدن يوسف در خانه او و به خصوص با اظهار تمايل شوهر و پذيرفتن او به عنوان فرزند، منظور زليخا عملى شد، اما اين علاقه شديد و دل دادگى كم كم از اين صورت خارج شد و به صورت ديگر در آمد. ديگر آن كه زليخا يك زندگى اشرافى كامل داشت كه با خيال آسوده در آن مى زيست . غلامان و كنيزان كارهاى خانه را انجام مى دادند. و بهترين غذا و وسايل استراحت را برايش فراهم مى كردند، وسيله تفريح و خوش گذرانى و هر سرو برايش مهيا و آماده بود و سرگرمى ديگرى جز آن درباره زيباى اين و آن فكر كند، نداشت و پيوسته و در فكر تهيه جامه بهتر و رسيدگى بيشتر به وضع خود و در فكر كامجويى و لذت بيشترى در زندگى بود. بديهى است كه در چنين محيطى وجود يوسف زيبا براى زليخا چه اندازه وسوه انگيز و دل ربا است . به ويژه آن كه يوسف پاى در سن جوانى گذارده و از هر نظر آراسته و كامل شده بود و عشق و علاقه به او قلب دل زليخا را از هر سو احاطه و تسخير كرده بود. در چنين محيطهاى و با فراهم بودن اين گونه وسايل همه جانبه براى كام جويى و خوش گذرانى تنها نيرويى كه مى تواند جلوى هواهاى نفسانى و در خواست هاى نامشروع انسان را بگيرد و او را به عفت و تقوا وادارد، ايمان پاك و محكم به خداى يكتا است كه چنين نيرويى در زليخا نبود، زيرا وى زنى بود بت پرست كه تكيه گاه روحش همان بت بى جان بود كه چنين نيرويى در خانه داشت و گاه گاهى به عنوان پرستش در برابر او كرنش مى كرد. علت سوم براى تعلق خاطر شديد زليخا به يوسف و تقاضاى كام جويى از وى اين بوده كه گفته اند: عزيز مصر (شوهر زليخا) عنين و از انجام عمل جنسى با همسر خود محروم بود كه اگر اين نقل صحيح باشد، مى توان گفت مهم ترين انگيزه براى درخواست نامشروع علت دوم مى توان حدس زد تا چه اندازه آتش شهوت در وجود زليخا شعله ور شده و چگونه او را ديوانه وار به تقاضاى كام جويى از يوسف وادار كرده است . گفتنى است حامل اين بار سنگين و اين عشق سوزان نيز، يك انسان ضعيف ، يعنى يك زن بوده است و معمولا تحمل زنان در اين گونه موارد به مراتب كمتر از مردان است و نيروى خويشتن دارى و تملك نفس در آنان ضعيف تر از جنس مخالف است . به هر حال اين عوامل دست به دست هم داد و دام تازه اى سر راه يوسف پاك دامن و معصوم گسترانيد و بلا و فتنه تازه اى را برايش پيش آورد و فرزند باتقواى يعقوب را در برابر آزمايش و امتحان سخت ترى قرار داد. اما از آن جا كه يوسف (عليه السلام ) در دوران توقف چند ساله خود در خانه عزيز مصر هيچ گاه از دايره عفت و تقوا خارج نشد و شرط امانت و پاك دامنى را در تمام شئون زندگى درباره صاحب خانه اربابش مراعات كرد و در همه فراز و نشيب ها پيوسته پروردگار متعال را شاهد و ناظر اعمالشان مى دانست و چنان كه آزار برادران و زندانى شدن در چاه و بردگى ، نتوانست از اعتماد و توكل او به خداى يكتا بكاهد و روح بلند و آرام او را نگران و مضطرب سازد، زندگى اشرافى خانه نخست وزير مصر و ناز و نعمت هاى بى حد آن جا نيز نتوانست ذره اى در روح با صفاى يوسف و ايمان قوى اش اثر بگذارد و اراده نيرومندش را در راه مبارزه با انحراف و آلودگيى متزلزل سازد. شكى نيست كه خداى متعال هم وقتى بنده خود را اين گونه كه در راه مجاهدت و تهذيب نفس خويش آماده و آيينه دلش را به اين حد پاك و با صفا مى بيند، نيروى بيشترى براى مبارزه با آلودگى و انحراف به وى عنايت كرده و دل پاك او را جلوه گاه عنايات خاصه و علم و حكمت خود قرار مى دهد و چون بنده اى به او پناه برده و در پيش آمدها همه جا بدو توكل و اعتماد كند، كفايتش كرده و مشكلاتش را برطرف مى سازد. و هرگاه ببيند كسى در راه فرمان بردارى و اطاعت خود ايمان و خلوص دارد، عالى ترين زندگى را نصيبش كرده و بهترين پاداش را به وى مى دهد. چنان كه در قرآن كريم اين عنايت ها را مورد تاكيد قرار داده و چنين فرموده : والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين منبع: احسن القصص شرح مستند داستان حضرت يوسف (ع) - سيد هاشم رسولى محلاتى [ جمعه 13 خرداد1390 ] [ 7:30 بعد از ظهر ] [ عباس ]
خود را با
نويد به توبه
دل گرم مى سازند، اما غافل از اين كه اولا؛ توبه از گناه توفيق مى خواهد و
معلوم نيست
انسان تا زمان توبه زنده باشد يا به انجام آن موفق شود. ثانيا: به گفته يكى
از
استادان محترم ، چنين توبه اى مقبول درگاه حق واقع نشده و سودى نمى دهد؛
زيرا كسى
كه مى داند عملش گناه و معصيت است و خود را به توبه پس از گناه
دل خوش مى كند، منظورش از توبه كردن بازگشت به سوى خدا و خشوع در برابر حق
تعالى نيست ؛ بلكه در حقيقت به فكر نيرنگ و مكر با خداست و مى خواهد عذاب و
عقاب حق
را با اين نيرنگ از خود دور سازد و خلاصه ميان گناهان ، گناهى را كه توبه
به
دنبال داشته باشد انتخاب مى كند، و وگرنه از معنا و حقيقت توبه - كه
پشيمانى و ندامت
از گناه اثرى در وجودش نيست و اين چنين توبه اى پذيرفته نخواهد شد و از آيه
انما
التوبه على الله للذين يعملون السؤ بجهالة ثم يتوبون من قريب ....
نيز همين
مطلب استنباط مى شود. منیع:احسن القصص شرح مستند داستان حضرت يوسف (ع) - سيد هاشم رسولى محلاتى [ جمعه 13 خرداد1390 ] [ 7:28 بعد از ظهر ] [ عباس ]
آن چه به انجام اين نقضه ظالمانه و فكر شيطانى برادران كمك ميكرد و مصممشان ساخت تا نقشه خود را عملى كنند، خوابى بود كه يوسف (عليه السلام ) در همان اوان كودكى ديد و براى پدر بازگفت . يعقوب (عليه السلام ) نيز دانست كه خداى تعالى به يوسف رفعت مقام داده و او را به عظمت مى رساند و احساس كرد اگر خواب مزبور به گوش برادران برسد، تعبير آن را مى فهمند و از برترى يوسف بر خود بيمناك مى گردند و اين موضوع به ناراحتى هاى قبلى و حسادتى كه به وى داشتند، كمك مى كند، به طورى كه تصميم به نابودى و آزارش مى گيرند، از اين رو اين از بازگو كردن و نقل خواب براى برادران برحذر داشت . اما از آن جا كه چنين مقدر شده بود يوسف مورد اهانت و آزار برادران قرار مى گيرد و از دامن پر مهر پدر و دور و به آن همه رنج و بلا مبتلا گردد، برادران از اين خواب مطلع شدند و درباره جدا كردن يوسف از پدر مصمم شدند. البته درباره اين كه چگونه موضوع به گوش پسران يعقوب رسيدند، در روايت هاى اختلاف است . صدوق و عياشى از امام سجاد (عليه السلام ) روايت كرده اند. كه خواب يوسف نتوانست آن را كتمان كند و سرانجام براى برادرانش گفت منبع:احسن القصص شرح مستند داستان حضرت يوسف (ع) - سيد هاشم رسولى محلاتى [ جمعه 13 خرداد1390 ] [ 7:26 بعد از ظهر ] [ عباس ]
عقوب دوازده پسر داشت و از ميان آن يوسف و برادراش بنيامين را بيش از ديگران دوست مى داشت و به خصوص يوسف بيشتر مورد علاقه وى بود. درباره سبب اين محبت و علاقه در قرآن كريم چيزى ذكر نشده و در روايت هاى نيز علتى براى آن نيامده است ، ولى مفسران گفته اند كه سبب آن كودكى و نوباوگى آن دو بوده است و معمولا كسى كه چند فرزند دارد به كوچك تر بيش از ديگران محبت مى كند؛ چون معمولا كودك احتياج بيشترى به محبت پدر و مادر دارد. از اين رو يعقوب كه خود از پيغمبران بزرگ الهى است ، نوازش و محبت خود را از دو فرزند كوچك و نورسته اش دريغ نمى داشت به خصوص كه گفته اند: مادر اين يعنى راحيل نيز در همان دوران صباوت و كودكى آن دو از دنيا رفته بود كه اين خود انگيزه ديگرى براى اظهار محبت و نوازش يعقوب به يوسف و بنيامين بود تا بدين وسيله آن دو را دل دارى داده و مانع احساس غربت و بى مادرى آنان شود. و نيز گفته اند: علت اين كه يعقوب ، يوسف و برادرانش را بيشتر دوست مى داشت ، همان نبوغ ذاتى و تقوا و كمالى بود كه در آن دو مى ديد. به ويژه در چهره يوسف آينده درخشانى را از نظر كمال ظاهرى و معنوى پيش بينى مى كرد و مى دانست وى وارث نبوت و عصمت است و منصب هدايت و رهبرى مردم بدو تفويض مى شود. خوابى كه يوسف ديد و براى پدر گفت نيز اين پيش بينى و نظريه را بيشتر تقويت و تاءييد كرد، از اين رو او را بيشتر دوست مى داشت و اظهار علاقه بيشترى به او مى كرد. به هر صورت علت اين كه يعقوب (عليه السلام ) تفاوت و امتيازى را در محبت به آنان معمول مى داشت و به خصوص يوسف را بيش از ساير برادران دوست مى داشت ، هواى نفس و خواهش دل نبود، بلكه به سبب ايمان و تقوا و دوستى در راه خدا بود. اما برادران يوسف به جاى اين كه در جست و جوى علت اصلى اين امتياز و در فكر پيدا كردن انگيزه عمل پدر خردمنشان باشند، روى افكار شيطانى و تصور خام و ندانى خود، اين كار پدر را حمل بر اشتباه و گمراهى كرده و او را به بى عدالتى متهم ساختند تا جايى كه آشكارا گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر محبوب تر از ما هستند - با اين كه ما گروهى نيرومنديم (و بهتر مى توانيم به پدر خود كمك كنيم ) و به راستى پدر ما در اشتباه آشكارى است منبع:احسن القصص شرح مستند داستان حضرت يوسف (ع) - سيد هاشم رسولى محلاتى [ جمعه 13 خرداد1390 ] [ 7:25 بعد از ظهر ] [ عباس ]
انگشتري سليمان «انگشتري سليمان عليه السلام» همان انگشتر و مُهر حضرت سليمان عليه السلام است که گويند اسم اعظم الهي بر آن نقش بسته بود و سلطنت وي بر اِنس و جِن، وابسته آن بود، و ديوي، به شکل حضرت سليمان عليه السلام، آن انگشتري را به دست آورد و چندي سلطنت کرد تا بار ديگر، انگشتري به دست حضرت سليمان عليه السلام افتاد و سلطنت خود را باز يافت. نامهاي ديگر آن: «خاتم جم»، «خاتم جمشيد»، «انگشتري جم» و «انگشتري جمشيد» است. («فرهنگ فارسي معين»، ج 5، ص 190) يکي از خصائص حضرت قائم (عج) در هنگام ظهور، دارا بودن انگشتري سليمان عليه السلام است. امام رضا عليه السلام در ضمن روايتي فرمود: «قائم (عج) کسي است که هر گاه خروج کند... انگشتري سليمان عليه السلام و عصاي حضرت موسي عليه السلام، همراه اوست». («اعلام الوري»، ص 407، - «کشف الغمه»، ج 3، ص 445) رجوع شود به واژه: انطاکيه، عصاي حضرت موسي عليه السلام [ سه شنبه 9 فروردین1390 ] [ 11:34 قبل از ظهر ] [ عباس ]
[ دوشنبه 14 دی1388 ] [ 9:9 قبل از ظهر ] [ عباس ]
سخنراني آيت الله ناصري روايت معتبري كه در اصول كافي از پيامبر اكرم(ص) و امام رضا(ع) و ديگر معصومين(ع) سؤال شد كه آيا ممكن است زمين در مقطعي بدون امام باشد. فرمودند: «لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها؛ يعني ابداً ممكن نيست
ادامه مطلب [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 2:18 بعد از ظهر ] [ عباس ]
آیا می دانید بسیاری از این روغن های که استفاده می کنیم آیا می دانید بسیاری از این غذاهای آماده ی که استفاده می کنیم آیا می دانید بسیاری از این دارو ها ی امروزه که عوارض دارد را طب اسلامی هرگز توصیه نمی گردد برای اطلاعات بیشتر به سایت دکتر روازاده مراجع بفرماید :http://ravazadeh.ir/fa/
[ جمعه 12 اسفند1390 ] [ 11:29 قبل از ظهر ] [ عباس ]
|
||